برای ماهی
با سه ثانیه حافظه
تُنگ و دریا یکی ست
دست من و شما درد نکند
که دل ِ تنگ آدم ها را
با یک عمر حافظه
توی تُنگ می اندازیم
و برای ماهی ها دل می سوزانیم
مهدیه لطیفی
بسم الله
در تبریز مجتهد جلیل القدری بود به نام آیت الله آقا میرزا رضی تبریزی رضوان الله علیه. از ثقات شنیدم که وقتی ایشان به قم آمده بودند و مهمان آیت الله خمینی شده بودند، آقای خمینی به خانواده شان فرموده بودند: این مهمان ما کسی است که با دلگرمی می شود از او تقلید کرد! و این کلام ایشان به خوبی دلالت بر عظمت علمی و عملی آقا میرزا رضی دارد. مرحوم آقامیرزا رضی گفته بود: ما در منزلمان کار بنایی داشتیم، عده ای کار می کردند. در میان کارگرها یک نفر بود که معلوم بود با دیگران فرق دارد. دنبال بهانه ای می گشتم که با او سر صحبت را باز کنم. برای کار نیاز به نردبان بلندی داشتیم که آن را کرایه نمودیم و پس از اتمام کار بنا شد آن کارگر، نردبان را ببرد و تحویل دهد. وقتی رفت و برگشت، مقداری بیش از معمول طول کشید، چون حدود مسافت را می دانستم. دیدم بهانه ای است برای صحبت کردن، به او گفتم: چه شد که مقداری طول کشید؟! با یک متانتی جواب داد: چون نردبان بلند بود و ممکن بود که به دیوارهای خانه های مردم اصابت کند و من مدیون شوم، لذا با احتیاط بیشتری حرکت کردم، به همین جهت مقداری بیشتر طول کشید.
فصل تابستان بود و آفتاب دیر غروب می کرد. هنگام ظهر که کارگرها برای تهیه غذا و صرف ناهار متفرق شدند، او اول وقت به سراغ نماز رفت و با حالت توجه خاصی نماز می خواند. وقتی تکبیر می گفت، من شدیداً تحت تاثیر قرار می گرفتم، بدنم گویا به لرزه می افتاد!
نماز که تمام شد رفتم به او گفتم: شما بعد از اتمام کار، باز هم وقت برای نماز خواندن داشتی، چرا در زمان کار من نماز می خوانی؟ در جواب من فقط این را خواند: (و انّ المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) با این جواب او گویا پاهایم لرزید و نتوانستم خود را کنترل کنم، همانجا نشستم و فهمیدم شخص فوق العاده ای است.
از او عذر خواهی کردم و گفتم: غرضم از این مطالب این بود که خواستم مقداری با تو صحبت کنم. حالا بگو امام زمان الان کجا هستند؟!
گفت: حضرت در تبریز تشریف داشتند، یک ساعت است که این شهر را ترک نموده اند.
گفتم: چکار کنم که خدمتشان برسم، راهش چیست؟!
گفت: یک مقداری به خودت رسیدگی کن، مراقبه داشته باش، آقا خودشان تشریف می آورند.
.
.
من بهشتتو ، خودتو ، هر دلبری که خاطرخواته، هرکی زلفمو به زلفش، زلفشو به زلفت گره زدی، همممه شونو ، همممممه شونو کمپلت باهم میخوام . همینقدر پر رو :)
ثمین چند روز مهمان خاله بود . فیلم عروس هلندی دخترخاله هایش را گرفته فرستاده . ( نگهداری پرنده در فامیل ما اپیدمی شده :) حالا میفهمم وقتی زبان کودک باز میشود ، پدر مادر چه ذوقی میکنند ...
بدو بیا ، بیا بیا بیا ، خوبی ؟ بدو بدو بدو ، پخ پخ پخ ، بوس بده ،
تاب تاب تاب بااااااچی :)
رُوِیَ عَن عَلِیِّ اَمیرِالمُومِنینَ عَلَیهِ السَّلامُ قالَ: کَما اَنَّ الشَّمسَ وَ الَّلیلَ لایَجتَمِعانِ کَذلِکَ حُبُّ اللهِ وَ حُبُّ الدُّنیا لا یَجتَمِعانِ.
حضرت امیر المؤمنین(ع) فرمودند: همان طور که خورشید و شب با یکدیگر جمع نمیشوند، محبّت و دل بستگی به خداوند نیز با محبّت و دل بستگی به دنیا جمع نمیشوند.
خیلی زیبایی در این روایت دیده میشود. انسان اگر بخواهد بفهمد حبّ به خدا دارد یا نه، راهش چیست؟ این امری نیست که هفته ای و ماهی یا سالی یک بار پیش بیاید، بلکه انسان در هر روز چندین بار بر سر دو راهی دنیا و آخرت قرار میگیرد؛ آن هم نه فقط بُعد وجودی او، بلکه تمام ابعاد وجودیش مثل قلب، عقل، اعضاء و جوارح، دست، پا، زبان، گوش، چشم و حتّی خطورات ذهنیّه او مثل دروغ، غیبت، تهمت، مال حرام خواری، نگاه به نامحرم و... انسان ببیند کدام را انتخاب میکند، امر الهی را انتخاب میکند که نور است، یعنی محبّت و دوستی به خداوند را، یا این که معصیت را انتخاب میکند که ظلمت و تاریکی و محبّت و دل بستگی به دنیاست؟
نور و ظلمت در یک جا جمع نمیشوند و دل ظرف محبّت خداوند است و دو شیء و دو چیز در او جای نمیگیرد، محبّت و دل بستگی به خداوند یعنی نورانیّت، نشاط، آرامش، برکت، نیکوکاری. و محبّت و دل بستگی به دنیا، یعنی ظلمت، تاریکی، اضطراب، افسردگی، فساد، گناه و معصیت. حالا انسان ببیند در شبانه روز زندگی خود چه چیز را انتخاب میکند؟ این از عمل انسان معلوم میشود. آیا دل را در اختیار صاحب خانه قرار داده ایم؟ یا اینکه با نافرمانی، معصیت و گناه صاحب خانه را از دل بیرون کرده، به مستأجر و یا بالاتر، به غاصبی که محبّت دنیا و شیطان است داده و دل را بیمار کرده ایم؟
انسانی که کارهای شیطانی انجام میدهد و میگوید خدا را دوست دارم، حرفش یک دروغ و فریب شیطان است. او دل را به شیطان تحویل داده است.
.
.
.
#اخلاق
#عرفان
#مرحوم_حاج_آقا_مجتبی_تهرانی_ره
.
در همه ی آثار اسلامی ما دو نفر را داریم که از آنها به " ثارالله " تعبیر شده . در فارسی ما یک معادل درست و کامل برای اصطلاح عربی "ثار" نداریم .وقتی کسی از خانواده ای از روی ظلم به قتل میرسد ،خانواده ی مقتول صاحب این خون است . این خون را ثار میگویند و آن خانواده حق دارد خون خواهی کند .اینکه میگوبند خون خدا تعبیر خیلی نارسا و ناقصی از ثار است و درست مراد را نمیفهماند . ثار یعنی حق خونخواهی . اگر کسی ثار یک خانواده است یعنی این خانواده حق دارد درباره ی او خونخواهی کند . در تاریخ اسلام از دو نفر اسم آورده شده است که صاحب خون اینها و کسی که حق خونخواهی اینها را را دارد خداست . این دو نفر یکی امام حسین است و یکی هم پدرش امیر المومنین " یا ثار الله و ابن ثاره " ...
انسان 250 ساله
" آنچه که بر کیفیت دوستی موثر است، تنها در لحظات با هم بودن خلاصه نمیشود. تمام اعمال و رفتارهای ما، تمام دلتنگی ها و دعا کردن های ما، تمام آنچه که از ذهنمان عبور می کند و در قلبمان جای میگیرد، بسیار حقیقی تر از آنچه فکر می کنیم، بر دل و ذهن طرف مقابلمان اثر می گذارد. جریان محبت، فرستنده ها و گیرنده های سیگنال دوستی، آنقدرها که فکر می کنیم غیر واقعی نیستند. شاید به چشم دیده نشوند، اما وجودشان در نظام هستی غیر قابل انکار است... امام صادق علیهالسلام فرمودند: «انْظُرْ قَلْبَکَ؛ فَإِذَا أَنْکَرَ صَاحِبَکَ، فَإِنَّ أَحَدَکُمَا قَدْ أَحْدَثَ» به قلبت نگاه کن؛ اگر دیدی دیگر دوستت را دوست نداری٬ بدان که یکی از شما کاری کرده است [که موجب سستی رشتهی محبت شده؛ مثلا پشت سر او بدگویی کرده یا حقی را از او ضایع کرده است] "
وقتی دیدی به زحمت می افتی یا غصه دار میشوی، مبادا به کسی بگویی. سر نماز یک صلوات بفرست و حاجتت را بگو و آن وقت یک صلوات دیگر هم بفرست. اولیای دیگر، خدا را دوست دارند اما پیامبرِ ما را، خدا دوست دارد. او نمیتواند خدا را دوست بدارد! پیامبرِ ما راه ندارد که خدا را دوست بدارد. آیا نمیبینی که مناجات ندارد؟ از بس که غلبه رحمت و برکات، از آسمان و زمین و غیب و شهود بر سر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ریخته است. او کنه اَلفَقْرُ فَخْریٖ را گرفته است. اولیای دیگر این طور نیستند. آنها همه، خدا را میخوانند. مناجاتهای امیرالمومنین و ائمه، مومنین و مومنات و انبیای سلف را ببین. اما پیامبر چون حبیب خداست، لذا هستی او را بغل گرفته است و او راه ندارد. حالا اگر قرار است قاطی بشویم و بالا برویم و نجات پیدا کنیم، باید از طریق این عبد باشد ...
#طوبای_محبت
عربی جامع خیلی سبز را میخوانم . نوشته « باب مفاعله
فاعَلَ ، یفاِعلُ ، مفاعله ... معمولا متعدی است و معنای مشارکت دارد . یعنی دو طرف در کار مشارکت دارند که یکی فاعل و دیگری مفعول است. مثلاً :
ضرب علی سعیدا : علی سعید را زد -----» ضارب علی سعیدا : علی با سعید زد و خورد کرد »
سید میگفت خدا در قرآن هم رابطه انسان با نماز را از باب مفاعله گرفته . "حافظوا" یعنی موجودیت دونفر را حساب کرده و خطاب شده؛ "حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِین" یعنی اگه تو از نماز محافظت کنی، نماز هم از تو محافظت می کند. نماز موجود زنده است ...
آدمیزاد عاشق که میشود معیار زیبایی ها میشود روی معشوقش . انگار که فقط هرکه شبیه اوست زیباست ، هرکه عطر او را دارد ، طنین صدای او را دارد , زیبایی برایش به اندازه ی تشابه با معشوقش معنا میشود ... آدمهایی که نوربالا میزنند هم همینطورند .همه شبیه هم ، یک بو ، یک نگاه ، یک رنگ ... هرجا باشند میشود فهمید توفیر جنسشان از بقیه را . شباهتشان به همدیگر را . شرف المکان بالمکین بودنشان را . سیماهم فی وجوههم را . انگار که همه از یک قالب سرشته اند . همانهایی که خدا عاشقشان شده ، عاشقشان کرده ...