یا جاری اللصیق ...

۰۴/۱۱/۱۳ ۲۲:۰۷:۴۵

این صاحبنا ...

سه بار لرزیدم  . دست و پایم یخ بود . ورای طاقتم بود .  اولین بار کنفرانس برلین ۱۳۷۹ . زنی برهنه شد و شروع کرد به رقصیدن . هنوز صحنه ی شطرنجی تلویزیون را یادم است . تا چند روز حالم خوب نبود . مگر میشود لخت شد جلوی آنهمه آدم ؟

 بار دوم ،  عنوان خبر این بود . پدری، دختر ۱۹ ساله خود را به مدت ۲۴ سال در زیرزمین خانه زندانی می‌کند و در این مدت بارها او را مورد آزار جنسی قرار می‌دهد. حاصل آن اتفاق ها تولد ۷ فرزند بود.هنوز چهره ی کریهش را یادم هست . شوکه بود . ورای طاقتم بود . مگر میشود ؟

بار سوم بردگان لولیتا  و اینبار ماجرای اپستین . یک فیلم ده ثانیه ای بند بند وجودم را پاره کرده است . میخواهم زجه بزنم ، دارم متلاشی می‌شوم ، صدای گریه  پسرک هنوز در گوشم است . همسن محمد صدرای من است ... چه بر قلب تو گذشته یا صاحب الزمان که شاهد بودی  بر تمام اینها . من بمیرم برای این غربت و درد . بمیرم ...

این صاحبنا ، این امامنا...

۰۴/۱۱/۱۳
Ham Saie

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">