یا جاری اللصیق ...

۰۴/۰۵/۲۵ ۲۲:۱۴:۳۷

امانت الحسین ...

حالا که دارم برمی‌گردم خانه مان بیشتر از هرکسی مشتاق دیدن تو و محمد صدرا هستم . میدانم محمد صدرا چقدر مامانیست و یحتمل بودن ونبودنم برایش زیاد فرقی نمیکند . بماند که صدایش را از پشت تلفن می‌شنوم دلم می‌رود . ولی قضیه ی ما دوتا فرق دارد ...

 اینجا من خیلی وقتها را در کنار تو قدم بر داشته ام . مثل تمام این هفت سال که قطره ای آب ننوشیدی جز اینکه گفتی« سلام بر امام حسین علیه‌السلام و یارانش» و من یادم بود که آبی ننوشم جز اینکه ذکری را که از تو به یادگار دارم بگویم ...

یا به خانه مان پا نگذاشتی جز اینکه بگویی «بسم الله الرحمن الرحیم ، سلام خونمون » و من سعی میکردم حواسم باشد موکبی نروم جز اینکه بگویم بسم الله الرحمن الرحیم ، اللهم صلی علی محمد و آل محمد ، و به خود موکب سلام کنم که سلام بر تو ای موکب حضرت حسین ...

با مثل تمام این سالها که نمازی نخواندی جز اینکه بعدش بگویی حرز امام جواد علیه السلام ، حرز خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها و چقدر برایم عجیب بود چرا کسی موقع دعا عنوان دعا را میگوید ؟ و حالا که حرزم را گم کرده ام و منتظرم موقع برگشت شماتتم کنی ، خودم را به حرزهایی که تو یادم دادی می‌سپردم...

فکر میکردم سفر اربعین تنها بهتر است ، دست و بال آدم بازتر است ولی هرجا میروم می گویم بدون تو این سفر سخت بود . مشایه همان‌قدر که بار نمیخواهد ، یار میخواهد . همینقدر زندگی ... که پا به پای هم با تمام بالا و پایین ها و گلایه ها و زخمها حرم را نیت کنیم ...

۰۴/۰۵/۲۵
Ham Saie

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">