یا جاری اللصیق ...

۰۳/۰۹/۲۱ ۱۶:۳۰:۳۵

بچه هام ...

از نظر فاصله ای ، آخرین دبیرستان متوسطه دوم کشوره . یعنی دیگه بعدش کوههای مرزیه و هیچی نیست . ولی امکانات زندگی همه چی هست . امکانات اومده ولی فرهنگش نه . هرچی تو اینستا میبینن مو به مو تکرار میشه . هفته پیش روز دوشنبه ۴، ۵ تا میز و صندلی شکستن ، در یه کلاسو شکستن ، با لگد زدن دیوار یه کلاس طوری که دیوار کلاس پشتی ترک برداشته و گچش ریخته و از همه مهمتر ساعت نماز ده ، بیست نفری چندین بار از رو میز صندلیاشون تو طبقه دوم با هم پریدن پایین که سقف اومده پایین . طوری شده مدیر معاون تصمیم گرفتن ازین به بعد اول معلم بره کلاس بعد دانش آموزان بیان . آخرین نفرم معلم از کلاس خارج میشه که همه رو هدایت کنه بیرون . مدیر میگه منفی ۲۰ام بشه ، سنگم بیاره باز باید تنفس برن بیرون ...

با وجود تمام این سخت گیریا حالا دیروز چی شده ؟  ساعت اول رفتم کلاس میبینم یه موش مرده رو کردن توپ فوتبال . با تشر و تهدید گفتم جمعش کنید بندازید آشغال . ازون تموم شدیم ، نیم ساعت بعدش  یه دانش آموز تو کلاسم قش کرد و افتاد زمین . با بدبختی رسوندیمش دفتر زنگ زدن پدرش بیاد برسونه بیمارستان . 

ساعت دوم ، یازده تجربی دیدم بوی سوختگی میاد . گفتم هارون کار خودته فندکو بده بیاد . گفت آقا به جون بچم من نیستم . گفتم باشه ولی حواسم هستا. بگیرم نمیدم . گفت باشه آقا . همین که زنگ خورد دیدم تق ، یه چیز تو سقف ترکید دود بلند شد ‌. نگو سیم اتصالی کرده زده مهتابی رو ترکونده . خدا رحم کرد هارون بلند شده بود وگرنه شیشه مهتابیا همه میریختن تو سرش . ساعت سوم رفتم کلاس دهم انسانی میبینم از ۳۰ نفر ۴ نفرشون اومده اوناهم  با هم درگیرن . جداشون کردم میگم چی شده ؟ هیچی یکیشون گفته چرا اومدی مدرسه ، اونیکی گفته ربطی به تو نداره دعواشون شده ... تقریبا هر روز یه ماجرایی داریم . ولی متوسطه اول که عشایریه و دختر پسر با همن خیلی راحت ترم . هم توشون بچه های ساده و بی غل و غش پیدا میشه ،‌هم دخترا با ادب و درس خونن ، طوری که هر روز که میرم سر کلاس  یه جون به جونام اضافه میشه . وقتی تعطیل میشه خوشحال نیستم  یا مثلاً کیمیا و حسن و نارین غیبت میکنن دلم میگیره . دلم میخواد هیچ وقت بزرگ نشن و نرن متوسطه دوم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳/۰۹/۲۱
Ham Saie