یا جاری اللصیق ...

۹۶/۰۷/۰۸ ۰۰:۰۶:۳۸

پدر عشق پسر ...

بنشین لیلا ! این طور با چشم های غم گرفته و اشکبار ، به من خیره نشو. من آتش این دل سوخته را؛ این نگاه غمزده را بیش از این تحمل نمی توانم کرد. هر چند تو هر روز بر زخمهای من مرهمی تازه گذاشتی و من هر روز بر جگر دندان گزیده ی تو جراحت تازه ای نشاندم ، اما کیست که بتواند این همه غم را در نگاه یک زن ببیند و تاب بیاورد؟! این سیل اشک آتش گون از زیر پایش جاری شود و ایستاده بماند؟!

 بیا لیلا ! بیا و تاب بیاور و آخرین ورقهای حادثه را هم از چشمهای من بخوان! من دیگر بنای زنده ماندن ندارم. مانده ام فقط برای نهادن این بار؛ ادای دِین ؛ انجام فریضه . و کدام بار، سنگین تر از خبر شهادت سوار؟ و کدام دِین شکننده تر از بیان ان ماجرا خونبار ؟ و کدام فریضه ، سخت تر از خواندن مرثیه ی یک دلاور برای مادر ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۰۸
Ham Saie