در همه ی آثار اسلامی ما دو نفر را داریم که از آنها به " ثارالله " تعبیر شده . در فارسی ما یک معادل درست و کامل برای اصطلاح عربی "ثار" نداریم .وقتی کسی از خانواده ای از روی ظلم به قتل میرسد ،خانواده ی مقتول صاحب این خون است . این خون را ثار میگویند و آن خانواده حق دارد خون خواهی کند .اینکه میگوبند خون خدا تعبیر خیلی نارسا و ناقصی از ثار است و درست مراد را نمیفهماند . ثار یعنی حق خونخواهی . اگر کسی ثار یک خانواده است یعنی این خانواده حق دارد درباره ی او خونخواهی کند . در تاریخ اسلام از دو نفر اسم آورده شده است که صاحب خون اینها و کسی که حق خونخواهی اینها را را دارد خداست . این دو نفر یکی امام حسین است و یکی هم پدرش امیر المومنین " یا ثار الله و ابن ثاره " ...
انسان 250 ساله
" آنچه که بر کیفیت دوستی موثر است، تنها در لحظات با هم بودن خلاصه نمیشود. تمام اعمال و رفتارهای ما، تمام دلتنگی ها و دعا کردن های ما، تمام آنچه که از ذهنمان عبور می کند و در قلبمان جای میگیرد، بسیار حقیقی تر از آنچه فکر می کنیم، بر دل و ذهن طرف مقابلمان اثر می گذارد. جریان محبت، فرستنده ها و گیرنده های سیگنال دوستی، آنقدرها که فکر می کنیم غیر واقعی نیستند. شاید به چشم دیده نشوند، اما وجودشان در نظام هستی غیر قابل انکار است... امام صادق علیهالسلام فرمودند: «انْظُرْ قَلْبَکَ؛ فَإِذَا أَنْکَرَ صَاحِبَکَ، فَإِنَّ أَحَدَکُمَا قَدْ أَحْدَثَ» به قلبت نگاه کن؛ اگر دیدی دیگر دوستت را دوست نداری٬ بدان که یکی از شما کاری کرده است [که موجب سستی رشتهی محبت شده؛ مثلا پشت سر او بدگویی کرده یا حقی را از او ضایع کرده است] "
وقتی دیدی به زحمت می افتی یا غصه دار میشوی، مبادا به کسی بگویی. سر نماز یک صلوات بفرست و حاجتت را بگو و آن وقت یک صلوات دیگر هم بفرست. اولیای دیگر، خدا را دوست دارند اما پیامبرِ ما را، خدا دوست دارد. او نمیتواند خدا را دوست بدارد! پیامبرِ ما راه ندارد که خدا را دوست بدارد. آیا نمیبینی که مناجات ندارد؟ از بس که غلبه رحمت و برکات، از آسمان و زمین و غیب و شهود بر سر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ریخته است. او کنه اَلفَقْرُ فَخْریٖ را گرفته است. اولیای دیگر این طور نیستند. آنها همه، خدا را میخوانند. مناجاتهای امیرالمومنین و ائمه، مومنین و مومنات و انبیای سلف را ببین. اما پیامبر چون حبیب خداست، لذا هستی او را بغل گرفته است و او راه ندارد. حالا اگر قرار است قاطی بشویم و بالا برویم و نجات پیدا کنیم، باید از طریق این عبد باشد ...
#طوبای_محبت
عربی جامع خیلی سبز را میخوانم . نوشته « باب مفاعله
فاعَلَ ، یفاِعلُ ، مفاعله ... معمولا متعدی است و معنای مشارکت دارد . یعنی دو طرف در کار مشارکت دارند که یکی فاعل و دیگری مفعول است. مثلاً :
ضرب علی سعیدا : علی سعید را زد -----» ضارب علی سعیدا : علی با سعید زد و خورد کرد »
سید میگفت خدا در قرآن هم رابطه انسان با نماز را از باب مفاعله گرفته . "حافظوا" یعنی موجودیت دونفر را حساب کرده و خطاب شده؛ "حَافِظُواْ عَلَى الصَّلَوَاتِ والصَّلاَةِ الْوُسْطَى وَقُومُواْ لِلّهِ قَانِتِین" یعنی اگه تو از نماز محافظت کنی، نماز هم از تو محافظت می کند. نماز موجود زنده است ...
آدمیزاد عاشق که میشود معیار زیبایی ها میشود روی معشوقش . انگار که فقط هرکه شبیه اوست زیباست ، هرکه عطر او را دارد ، طنین صدای او را دارد , زیبایی برایش به اندازه ی تشابه با معشوقش معنا میشود ... آدمهایی که نوربالا میزنند هم همینطورند .همه شبیه هم ، یک بو ، یک نگاه ، یک رنگ ... هرجا باشند میشود فهمید توفیر جنسشان از بقیه را . شباهتشان به همدیگر را . شرف المکان بالمکین بودنشان را . سیماهم فی وجوههم را . انگار که همه از یک قالب سرشته اند . همانهایی که خدا عاشقشان شده ، عاشقشان کرده ...
- تا حالا ترکت کردم؟
+ نه، ولی تو بدترش رو انجام دادی
گذاشتی که من برم...
امشب را بیخیال پاییز.بیا و این ترانه را بخوان . جاده را نگاه کنیم ، باران زیر روشنایی تیر چراغ برق را و بخندیم . هوم ؟
دیروز صبح برای پیاده روی از هم جدا شدیم . حالا من و ماما با همیم . قبل آمدن ماما سی چهل تا گل سر و سنجاق و تل خریده بود . الان به هر دختر کوچولویی که سر راه آب یا نذری میدهد ، یکی هدیه میدهد . چنان ذوق میکنند که بیا و ببین . آنقدر هم خوش مشربند که حد ندارد . یک لبخند میزنی و هزار لبخند تحویلت میدهند . جان میدهند برای زایر امام حسین . دیشب غروب در یک موکب ماندیم و الان ساعت شش و نیم صبح است که راه افتاده ایم ...