یا جاری اللصیق ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۷:۲۴
Ham Saie
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۹
Ham Saie
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت برو بگماشتیم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۱۷
Ham Saie
از بن هر مژه ام آب روانست بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۶ ، ۱۸:۱۳
Ham Saie
اینچنین موسمی عجیب باشد
که ببندند میکده بشتاب ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۲
Ham Saie

بنشین لیلا ! این طور با چشم های غم گرفته و اشکبار ، به من خیره نشو. من آتش این دل سوخته را؛ این نگاه غمزده را بیش از این تحمل نمی توانم کرد. هر چند تو هر روز بر زخمهای من مرهمی تازه گذاشتی و من هر روز بر جگر دندان گزیده ی تو جراحت تازه ای نشاندم ، اما کیست که بتواند این همه غم را در نگاه یک زن ببیند و تاب بیاورد؟! این سیل اشک آتش گون از زیر پایش جاری شود و ایستاده بماند؟!

 بیا لیلا ! بیا و تاب بیاور و آخرین ورقهای حادثه را هم از چشمهای من بخوان! من دیگر بنای زنده ماندن ندارم. مانده ام فقط برای نهادن این بار؛ ادای دِین ؛ انجام فریضه . و کدام بار، سنگین تر از خبر شهادت سوار؟ و کدام دِین شکننده تر از بیان ان ماجرا خونبار ؟ و کدام فریضه ، سخت تر از خواندن مرثیه ی یک دلاور برای مادر ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۶
Ham Saie
مادر یعنی بر قله ی سبلان برف بنشیند ، سرمایش تا آنجا برسد و او فارغ از هر چیز دیگری صدها کیلومتر انسوتر نگران خواب شب پسرکش باشد که نکند پنجره را باز بگذارد ،رویش را نکشد که مبادا درد کلیه اش دوباره عود کند ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۲۳:۵۰
Ham Saie
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۷:۲۰
Ham Saie

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گل در ره بهانه ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۱۷:۱۰
Ham Saie
گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل
گفتا خوش آنکسان که دلی شادمان کنند ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۱۷:۰۸
Ham Saie
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۵:۳۸
Ham Saie
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۰
Ham Saie
زلف خاتون ظفر شیفته ی پرچم توست
دیده ی فتح ابد عاشق جولان تو باد ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۱
Ham Saie
خدا جان بیا دوباره امروز اول مهرمان باشد . میشود ؟ هوم ؟
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۸
Ham Saie

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا

همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم ...


#حسین

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۸:۳۶
Ham Saie
✅ یک آیه از جزء 18

 و الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ (3 مؤمنون)

 و آنان که از [هر گفتار و کردارِ] بیهوده و بی فایده روی گردانند.

🔸 لهو و لغو

اگر ما این مجموعۀ زندگى و این مجموعۀ مرتبط و منسجم را در نظر گرفتیم، لهو و لغو در این مجموعه، با لهو و لغو در یک مقطع جدا و منقطع‏ از مجموعه‏ ها، مفهوم متفاوتى پیدا مى‏ کند.

در این آیه‏  لغو را با سنّت نمى ‏سنجند، که لغو را با اهداف مى‏ سنجند. 
حجى که با هدف حسین نخواند، لغو است، حتى ذنب است. 

◽️ اعراض از هدف، لغو را معنا مى‏ کند؛ 
یعنى اگر تو مى ‏خواهى ببینى این کار لغو است یا نه، درست است یا غلط، باید ببینى با هدف تو هماهنگ است یا نه. 
این ارتباط تنگاتنگ در این مجموعه زنده، با هدف، لغو را مشخص مى ‏کند؛ یعنى عامل مشخص کننده عمل در این شرایط، تنها سنت ‏ها و حدود شرعى قضیه نیستند، بلکه اهداف تو هستند که وضعیت تو را مشخص و روشن مى‏ کنند و اینجاست که اگر آدمى بخواهد بسنجد و بفهمد باید این چنین مجموعه ‏اى را با هم بسنجد.

🔻 ما خیال مى ‏کنیم که‏ سنت‏ و استحباب عمل ما را از لغو مى ‏رهاند در حالى که‏ لغویت‏، با جهت‏ مشخص مى ‏شود. مادام که هدفى و طرحى و برنامه ‏اى نباشد خوبى‏ هاى تو لغو است و حتّى واجبات تو در جاى خود ننشسته و حج تو به نفع یزید تمام شده و طاعات تو، قدرت‏ هاى شیطان را بهره‏ مند ساخته است. بى ‏جهت نیست که در این سوره‏ با این تعبیر، از لغو سخن مى ‏گوید: 

🍃والَّذینَ هُمْ عَنْ اللَّغْوِ مُعْرِضُون🍃

نمى ‏گوید الذین هم عن اللغو مجتنبون؛ از اجتناب و کناره ‏گیرى و ترک سخن نمى ‏گوید. از اعراض سخن مى‏ گوید و اعراض و اقبال، لازمۀ توجه و عدم توجه به جهت و هدف است. حد لغو با اعراض از جهت، مشخص مى ‏شود.

زندگى ‏اى که معارف ما، آمال ما، احوال ما و اعمال ما در آن با هم گره بخورند و لغو و ذنب ما در این مجموعه معنا شود.
الآن، وقتى که مى ‏خواهیم گناه‏ ها را جمع بندى کنیم به چیزهاى محدودى مى ‏رسیم، مى‏ گوییم این گناه است، در حالى که در آن نگاه، هر چه که تو را به هدف‏ نرساند گناه است؛ «انَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً » (1) آنچه جز خدا باشد وثن است. هر چه را جز خدا بپرستید وثن مى ‏شود.
این نگاه مجموعى است که وضعیت عمل من را مشخص مى ‏کند.


صفایی حائری
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۵:۳۲
Ham Saie

ماتیلدا : من دیگه بزرگ شدم لئون ! از این به بعد فقط سنم زیاد میشه 
لئون : اما من به اندازه کافی سنم زیاد شده ، وقتشه که یکم بزرگ بشم ...



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۵:۱۴
Ham Saie
روزی که قبض روحمون قراره بکنن هیچ کدوم  عبادتا و مستحبات  یه آدمو تحویل نمیگیرن بلکه آدمی که اون عبادات ازش ساخته رو تحویل میگیرن . نمیگن تو هزار رکعت نماز خوندی جات اون بالاست تویی که دو رکعت خوندی جات اون پایینه . میگن دو رکعت تو چی ازت ساخته و هزار رکعت تو چی. از واجبات که بگذریم برا یه مسلمون هیچ کدوم ازین مستحبات خودشون به تنهایی موضوعیت ندارن جز خضوع و خشوعی که با اونا قراره از آدم بیرون بیاد . اون صبری که بدست بیاره تا تو گرفتاری خرجش کنه ، اون زبونی که باید در بکشه وقتی عصبانیت کورش کرده . حالا برو نماز شبتو با نماز جعفر شروع کن . اگه تره برات خورد کردن . مهم اون سختیه که برا امر مهمتر به خودت بچشونی ، که چقدر از خودت و خوستت بزنی ، چقدر تحمل و طاقتتو زیاد کنی که طول روز دل و زبونو چشمتو حفظ کنی . ببینی چقدر با این کارا صیقل میخوری تا صاف شی ،  چیزی نباشی جز عباد الرحمن ... که بت بگن  " فادخلی فی عبادی  ، فادخلی جنتی ... "
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۴:۲۱
Ham Saie
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۲۱
Ham Saie
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۱:۱۷
Ham Saie
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۲۴
Ham Saie


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۵
Ham Saie
میگفت چهل سالو رد کرده بودم که فهمیدم باردارم . سه تا برادرات همه دبیرستان و دانشگاه میرفتن .برادر کوچیکت نزدیک بیست سالش بود ... هنوز مستاجر بودیم و با کلی قرض و قوله داشتیم زندگی میکردیم . فقط به این فکر میکردم که بقیه وقتی بفهمند چی فکر میکنن . اونم بعد اینهمه سال . نکنه تو معلول به دنیا بیای ... شنیده بودم اب زرشک باعث میشه بچه بیفته .رفتم بازار و چند بطری اب زرشک خریدم . هیچی دیگه نمیخوردم جز همون آب زرشکارو . بابات رفته بود ماموریت و تو تنهایی خودم شده بودم یه تیکه پوست و استخون . یه شب مادر شوهرم اومد خونمون و منو تو این وضع دید . وقتی فهمید قضیه از چه قراره کلی بد و بیرا بهم گفت و بعد بغلم کرد . گفت ازین به بعد میای خودم مواظبت میشم . بچتم نگه میداری ... تا اینکه تو به دنیا اومدی ... رو شو کرد به فیلم بردار پشت دوربین . گفت الان همه بچه ها رفتن پی کارو زندگی خودشون . یه کدومشون سال به سال به من سر نمیزنه . جز همین دختر که هر روز تا از مطبش میاد بیرون اول منو میبینه ، کارامو میکنه بعد میره خونه ی خودش . خدا ازش راضی باشه که من ازش راضیم .از بقیه بچه ها راضی نیستم . دخترش میگه اوا ماما این حرفو نزن . الان همه گرفتاری خودشونو دارن . فرصت نمیکنن سر بزنن . میگه نه دخترم اگه دلشون تنگ شه میان . حتما دلشون تنگ نمیشه دیگه . خدا حفاظت کنه .آقای فلان بقیه بچه هارو ما خودمون میخوایم و خدا بهمون میده . ولی این بچه ها دو سر بردن . اینارو خدا خودش میخواد و خودش میده . تو تلویزیونت به مردم بگو یه وقت نگین ناخواسته بچه دار شدیم . این بچه ها خدا خواسته ان .خدا میدونه چیکار میکنه . ما نمیفهمیم .  برکت زندگین این بچه ها ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۰۲
Ham Saie
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۳۳
Ham Saie
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۳۲
Ham Saie
هرچه دادی شکر ، هرچه گرفتیو ندادی شکر ...


دریافت
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۱۵
Ham Saie

دلا چنان معاش کن که گر بلغزد پای

فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۱
Ham Saie

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان که مبارک فالیست :)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۶
Ham Saie

شاید براى شما هم پیش آمده باشه، شاید هم نه. تجربه ما آدم ها توى زندگى گاهى مى تواند بسیار شبیه یا متفاوت باشد.

آن موقعى که دبیرستان مى رفتم دوستى داشتم که حاضر بودم همه چیزم را بدهم و همیشه با او باشم. یادم مى آید یکبار آنقدر منتظر روز تولدش بودم و روز شمارى مى کردم که هدیه تولدش را به اشتباه ده روز زودتر دادم. به جاى چهاردم، روز چهارم. شرمنده شدم و اندوهگین که چه جور چنین اشتباه بزرگى کردم. اما او هیچ وقت مرا آنقدر دوست نداشت که بخواهد همیشه با من باشد. موقع کنکور با دو نفر دیگر قرار درس و دوستى گذاشت و مرا براى همیشه رها کرد.

سالهاى بعد دوست داشتم جزو حلقه دوستان شوهرم باشم. شاد و شوخ و خندان لب بودند. اما مشکل بزرگ اینجا بود که آنها همیشه مرا زنِ شوهرم مى دیدند، نه یک انسان مستقل و صاحب اندیشه و سبک. من گریزان بودم ازینکه در زندگى بسته ى انسانى دیگر باشم.

آمریکا که آمدم سخت ترین سالها برایم دوران فلوشیپ نوزادان بود. فلوهاى دیگر اصلا با من کنار نمى آمدند و مرا در حلقه دوستیشان راه نمى دادند. از آنچه آنها در دور همى لذت مى بردند من کوچکترین لذتى نمى بردم. دوتا فرزند داشتم، مهاجر بودم، زنى بودم از آن سوى دنیا، بیگانه و ناآشنا.

این چند سال گذشته حادثه ى شبکه هاى اجتماعى را اتفاقى میمون مى دانستم. از آنرو که فکر مى کردم حلقه ى دوستانم را خودم مى توانم دستچین کنم. این سالها کوشیدم در حلقه کسانى که براى اندیشه شان احترام بسیار قائل بودم وارد شوم. اما سالها طول کشید تا بفهمم در حلقه بعضى آدم ها نمى توان وارد شد. حتى اگر خالصانه و بى ریا دوستشان بدارى باز معادلاتى هست که جا را براى تو تنگ مى کند و نمى گذارد جزو آنها باشى.

شاید از اول اشتباه مى کردم فکر مى کردم آدم ها مى توانند همراه و دوست خوبى براى هم باشند. شاید حقیقت این است که ما موجوداتى به شدت تنهاییم و حلقه هاى دوستى تنها سرپوشى است براى آنها که از تنهایى مى ترسند یا آنهایى که هنوز آنقدر خوشبختند که دست سرنوشت تنهایى و دلى شکستگى برایشان به ارمغان نیاورده است.

شاید شما هم تجربه اش کرده باشید، شاید نه. اما شاید زمانى در زندگى همه ما برسد که دریابیم انسان، با همه غرور و غیرت و شکوهش، تنهاست. رانده از همه ى بهشت هاى برین.

مژگان قاضی راد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۰۹
Ham Saie

گرچه وصالش نه به کوشش دهند

هر قدر ای دل که توانی بکوش ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۵۵
Ham Saie

چو شمع ،صبحدمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۲۲
Ham Saie
تو به نقصیر خود افتادی ازین در محروم
از که مینالی و فریاد چرا میداری ...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۵
Ham Saie


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۴
Ham Saie
باز مستان دل ازان گیسوی مشکین حافظ
زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۳۲
Ham Saie
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس ...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۴
Ham Saie

نشاط و عیش جوانی چو گل غنیمت دان

که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۵
Ham Saie


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۷
Ham Saie


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۴۱
Ham Saie
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۰
Ham Saie
ز بس که شد دل حافظ رمیده از  همه کس
کنون ز حلقه ی زلفت بدر نمی آید ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۵۷
Ham Saie

عینکم همرام نبود ولی از پله ها دیدم که یکی سرشو خم کرده و داره از پنجره ی اتاق میاد داخل . جلوتر که رفتم دیدم یه پسر چهارده پونزده ساله ی سندروم داونیه . نمیدونم چرا ولی یه حس تعلقی بهش داشتم . خم شدم جلوش گفتم چرا از پنجره میای تو . در که بازه . گفت ندیدم درو . گفتم نهار خوردی ؟ گفت آره . گفتم بیا بریم صورتتو کثیف کردی. بذا صورتتو بشورم . بردمش تو آشپزخونه صورتشو خودم شستمو دستمو رو ش کشیدم . دستشو گرفتم گفتم بیا با هم ازینجا بریم ...


پ ن : به وضوح دارم اثر ناراحتی دیشب مسجدو تو خودم حس میکنم . تمرکز ندارم موقع نماز . صبح که پا شدم بی حال بودم . حتی سر خود نماز . بعد نماز صبحم اصلا بیدار نتونستم بمونم . رفتم خوابیدم . میدونم به خاطر اینه که از من دلگیره . دلش دیشب شکسته حتما . هرچیم بود من نباید اینطور باهاش حرف میزدم . میخوام برم امشب از دلش دربیارم صورتشو ببوسم بگم ببخشه منو . به دل نگیره اگه حرفی زدیم دیشب ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۱۸
Ham Saie
جایی که یار ما به شکر خنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۴
Ham Saie

دست از طلب ندارم تا کام من برآید ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۹:۰۶
Ham Saie

بدین رواق ربرجد نوشته اند به زر

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۰۴
Ham Saie

خردمند بر تلاشش تکیه میکند و نادان بر آرزوهایش ...


 غررالحکم 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۸
Ham Saie
دیگه به چه زبونی بگه که فقط خودت مال منی . بین هر کیو و هرچی که آفریم . بین همه مخلوقاتم فقط تو رو میخوام ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۴
Ham Saie
ده دوازده نفر از بچه های اردوهای جهادی داشتن میرفتن مشهد تا برن سمت روستاهای محروم . انگار سوار ماشینای حمل زائر شده بودن که زایرای امام رضا رو داخل حرم جابجا میکنن. پشت سرشون نشسته بودمو تماشاشون میکردم .سمت چپم پایین ماشین یه نفر با قد خمیده ایستاده بود که عبای سیاه رو تنش بود .حتی رو سرشم یه چفیه ی مشکی انداخته بود .یه نفر از پشت بهش گفت حاج اقا شما کجا میری ؟ چفیه شو که از سرش برداشت دیدم ایت الله مجتهدی تهرانیه .با همون محاسن سفید و قد خمیده .گفت من دوس دارم با این بچه ها بیام .هر سال که میام میبینم یه خورده به خدا نزدیکتر شدم .داخل حرم بود ورودی شیخ طبرسی که عربا سمت راستش تو صحن قدیر کنار هم جمع میشن و نمازو دعا میخونن ...

دیدم از پله های ساختمون دارم میرم پایین .خودمو میدیدم و میدونستم که منم ولی سوم شخص بودم نه خودم .رفتم دست کشیدم به موهام ، صورتمو از نزدیک تماشا میکردم . موهام سیاه شده بودن و خودم خیلی جوونتر بودم . ولی یه لحظه لباسامو دیدم که تو تنمه . همشون کهنه بودن . لباسای ده دوازده سال پیش .انگار از تو بقچه در آورده بودمو همونجوری با چین و چروکو کهنگی و کثیفی تنم کرده بودم میخواستم برم دانشگاه . اینبار رفتم داخل بدنم .دیگه سوم شخص نبودم . خودم بودم که اطرافو میدیم . میخواستم لباسو جوراب نو پیدا کنم ولی همشون پاره و کهنه بودن . مامان پشت سرم تو راه پله بود . گفتم مامان لباس نو چرا پیدا نمیشه ؟

بیدار شدم و نشستم . بوی شله زرد تو  بینیم حس میکنم ...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۶ ، ۰۶:۱۰
Ham Saie

روز دوم 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۴۵
Ham Saie
آفتاب امروز صبح به قدری زیباست که من عاشق ابرو بارون همیشه فراری از خورشید میخوام پنجره ها رو باز کنم پرده ها رو بزنم کنارو تماشاش کنم .بس که همین چنتا پرتوی افتاده رو میز و صندلیا  همین اول صبحی دلبری میکنن از آدم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۳۱
Ham Saie

خوبت شد ؟ اونقد فشارت بده آبت درآد . وقتی از همه بریدی افتادی به گریه زاریو التماس اونخ بگه الان شدا . حالا بیا تو بغلم ...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۰۹
Ham Saie